وبلاگ سایت حاجت

السلام ای دلبر صحرا نشین

وبلاگ سایت حاجت

السلام ای دلبر صحرا نشین

گاهی اوقات در عالم طلبگی خودمون میبینیم کسایی رو که راه رو غلط میرن؛ چه از لحاظ علمی، چه از لحاظ معنوی، چه از لحاظ تبلیغی، چه از لحاظ سیاسی و .... . واقعاً وظیفه طلبه چیه؟ راه درست چیه؟ این آشفتگی وقتی بیشتر میشه که میبینیم بین علما همه جور مسلکی وجود داره. یکی اصلاً با سیاست کاری نداره، یکی به اون روش انتقاد داره، یکی به این روش انتقاد داره، یکی با نظام مشکل داره، یکی ... . برای رهایی از این آشفتگی ها قطعاً نیاز به یک «راهنما» یا به عبارتی دیگه «راهبر» داریم. فکر می کنم مقام معظّم رهبری بهترین راهبری باشه که بتونه وظایف یک طلبه رو به احسن وجه بیان کنه. ما هم با دنبال کردن مسیر انگشت اشاره این راهبر (رهبر) توانا از این آشفتگی خاطر رهایی پیدا می کنیم و ان شاء الله در مسیر سربازی آقامون صاحب الزمان (عج) موفّق تر خواهیم بود.

این کتاب مجموعه نصایح رهبر معظّم انقلاب اسلامی به طلّاب حوزه علمیّه هست که فکر می کنم بتونه جوابگوی بسیاری از دودلی های ما طلبه ها در مسیر طلبگی باشه و همچنین الگو و روش یک طلبه موفّق رو برامون به تصویر بکشه. به جای اطاله کلام فکر میکنم بخش هایی از کتاب رو به عنوان نمونه ذکر کنم مناسب تر باشه.

نمونه مطالب: {همگی از سخنرانی های مقام معظّم رهبری هستند}

1. واقعاً حوزه بسیار غنی است و افراد غنی هم در خود دارد. این همه فضلا و جوانان مستعد در این حوزه هستند؛ جوانانی که از شدّت تلألؤ استعداد، اصلاً برق می زنند و وقتی بعضی از آنها به اینجا می آیند، آدم از دیدنشان حظ می برد. امّا همین طور عاطل و باطل مانده اند و دلشان خوش است به اینکه در جلسه ی درس اصول آقای فلان یا حلقه ی درس فقه آقای بهمان بروند و حداکثر جزوه ای بنویسند! این است کارِ حوزه ها؟!

2. اغلب شما جوانها دوران جنگ را درک نکرده اید. در جبهه، انسان زود راه را گم می کند؛ یک وقت خیال می کند که دارد به طرف دشمن تیراندازی می کند؛ اما چون درست جهت یابی نکرده، می بیند به طرف نیروی خودی دارد تیراندازی می کند! ما کسانی را دیدیم که به جای اینکه تیراندازیِ معنوی شان را به طرف دشمن بکنند، لوله های توپ خانه شان را طرف جبهه ی خودی گرفتند و تا هر جا که توانستند، جبهه ی خودی را کوبیدند! در دوران مبارزات، ما این را دیدیم و علت هم بر اثر ناآگاهی است.

3. فرق است بین اینکه انسان مطلب ساده بگوید یا مطلب غلط بگوید. ساده گویی، چیزی است که برای مخاطبین ساده ذهن، مثل کودکان و عوام النّاس که دور از مفاهیم هستند، مطلوب است. ساده گویی برای اینها لازم است؛ امّا غلط گویی نه. این غلط است که خیال کنیم «حالا که می خواهم برای این عدّه مردم صحبت کنم، چه لزومی دارد دنبال یک کتاب معتبر بگردم؟ همین کتاب کافی است؛ ولو غیر معتبر!» نخیر؛ ما به دانش آموز سال اوّل هم که جمع و تفریق درس می دهیم، وقتی دو را با دو جمع می کنیم، چهار در می آید. این را به او یاد می دهیم. ده سال بعد هم که او در ریاضیات پیش رفت و یاد گرفت، یا بعدها که در رشته ی ریاضیات عالی پیشرفت پیدا کرد، باز هم این دو را که با دو جمع کند چهار در می آید. چیزی که از اوّل به او درس دادیم با آن چیزی که در آخر یاد خواهد گرفت یکی است. نباید اینطور باشد که ما چیزی به کسی بگوییم و بعد که سواد و معلومات و سطح فکرش بالاتر رفت و بهتر شد، نگاه کند ببیند آن حرفی که به او داده بودیم، سست از آب در آمده است.

4. درس خواندن را جدّی بگیرید عزیزان! نگویید چون این برنامه فلان عیب را دارد، پس برنامه هیچ؛ نه. تا برنامه تغییر نکرده است، همین برنامه ای که وجود دارد، باید با جدیّت دنبال شود. باید درس بخوانید. تا قبل از اتمام دوره سطح، توصیه من این است: طلابی که مشغول به سطح هستند، تا قبل از آنکه از سطح خارج شوند، به هیچ کار دیگری غیر از درس نپردازند.

5. در زمینه ی تحصیل علم، فقط هم به آموزش محض اکتفا نکنیم، تولید کنیم، اجتهاد کنیم. طلبه از اوّل یاد بگیرد به اینکه وقتی چیزی را می شنود ولو در درس، استدلال او را مطالبه کند؛ آن استدلال را به ذهن خود تحویل بدهد؛ آن را تحلیل کند. این همان چیزی است که در درسهای طلبگی ما از اوّل، بنیانگذاری شده. می گفتند چرا گفتند «بدان أیّدک الله»، نگفتند «بخوان أیّدک الله»؟ چون خواندن ملاک نیست، دانستن ملاک است. این را از اوّل طلبگی به طلبه های اینجور یاد داده اند.

6. اگر شیوه استنباط را آدم بلد نباشد، به همان چاله ای خواهد افتاد که بعضی نیمه سوادها با تمسّک به فلان آیه ی قرآن یا فلان حدیث به آن چاله افتادند؛ یک چیزی را معتقد شدند که آقا این را قرآن می گوید به دلیل این آیه، {در حالی که} نکته ی آیه را نمی فهمند؛ یا به دلیل این روایت، {در حالی که} معارض آن روایت را نمی بنینند یا نکته اش را درک نمی کنند.

7. اگر کسی تصوّر کند روحانیتِ زمان ما – بما فیهم شخصی مثل امام – تنها عامل این حرکت بزرگ بود، به قضاوت بنده اشتباه کرده است. آنچه اتّفاق افتاد، محصول قرنها تلاش علمای بزرگ دین، محدّثان بزرگ، فقهای بزرگ، مفسّران بزرگ، و شخصیت های علمی بود؛ آنهایی که در فقر زندگی کردند، در گمنامی مردند و امروز آثارشان در دسترس ماست.

8. حالا شما خودتان را جوانی در معادل سنین جوانی امام فرض کنید. در بین طلّاب و فضلای جوان و درسخوان ما، استعدادهایی هست که اگر همّت کنند، درس بخوانند، خودسازی کنند، خود را رها نکنند، پاکدامن، پاکدل، پاک عمل، پاک چشم و پاک دست باقی بمانند، مثل امام، یا در همان حدود خواهند شد. شما فکر می کنید این افراد کم هستند؟ البتّه در عمل، کم به دست خواهند آمد. نه از باب اینکه استعداد نیست؛ از باب اینکه ما همّت نمی کنیم که خودمان را بسازیم تا انسان برجسته ای شویم. این کارها، گذشت لازم دارد. گذشت از راحتی، گذشت از شهوات، گذشت از وسوسه های گوناگون، آشنا کردن دل با انوار و الطاف الهی و مستعد کردن دل برای افاضه ی انوار الهی.

9. ... بازار شبهات رواج دارد. فضای مجازی به این معنا کمک می کند، انگیزه های سیاسی برای تزریق این افکار در ذهن جوانهای ما در جبهه ی مخالف ما و مقابل ما وجود دارد؛ اینها مواجهه لازم دارد؛ میدان جنگ است؛ باید مسلّح شد و آماده شد و وارد میدان شد؛ این میدان، میدان جهاد است. اگر ما بخواهیم مجاهد باشیم لازم نیست حتماً شمشیر دست بگیریم و قتال کنیم؛ جهاد اعمّ از قتال است؛ این بزرگترین جهاد است. برای این خودتان را دارید آماده می کنید.

10. امروز، این کتاب مکاسبی که شما می خوانید، درس خارج «شیخ» است. عالی ترین تحقیقات «شیخ»، همینهاست.کفایه ای که شما می خوانید، اوج افکار اصولی «محقّق خراسانی» است. اگر امروز طلبه ی کفایه خوان ما، کفایه را که می خواند آن را بفهمد، مثل اکابر شاگردان «آخوند» که آن روز آن حرفها را بلد شدند، فهمیده است. منتها باید بداند که امروز پلّه آخر نیست؛ ولی آن روز، پله آخر بود.

11. رشته های اصلی در حوزه های علمیّه، ترتیب، اوّل فقه است؛ دوّم کلام است؛ و سپس فلسفه است. فقه، ستون فقرات حوزه های علمیّه است؛ علم کلام، جزو پایه های حوزه علمیّه است؛ فلسفه، جزو لوازم حتی حوزه های علمیّه است.

12. اگر از کار کلامی صحبت می کنیم، فوراً ذهن به نوشتن چهار کتاب بحث کلامی نرود. کار حوزه، نشر بیشتر است؛ بلکه تولید فکر تکاملی است. چنانچه تولید افزایش یافت، نوبت به نشر هم می رسد. نشر، مسئله دوّم است. این طور نباشد که خیال کنیم مثلاً 10 کتاب درباره ی مسئله ای نوشتیم و قضیّه تمام شد؛ نه. حوزه باید در زمینه های کلامی، فکر نو تولید کند.

13. عزیزان من! امروز شبهه های نو و خطرناکی وجود دارد. آن شبهه های قدیمی تمام شد. امروز، شبهه ی «ابن کمونه» را کسی مطرح نمی کند. امروز شبهات عظیم در تمام زمینه های کلامی وجود دارد. از اصل توحید و لزوم دین بگیرید تا به وجود صانع و نبوّت عامّه و نبوّت خاصّه و بعد مسئله ی ولایت و مسائل گوناگونی که در زمینه های دینی و اسلامی وجود دارد، برسید. همه اینها مورد بحث است و امروز نسبت به همه اینها شبهه وجود دارد. چه کسی باید به این شبهات پاسخ دهد؟ مگر علما، مرزداران عقیده نیستند؟ آیا مرزهای عقیده مدافع ندارد و رهاست؟ چه کسی در مقابل ایتام آل محمّد (ص) که بی دفاع در معرض این امواج قرار گرفته اند، جواب خدا را خواهد داد؟

14. فلسفه های غربی برای همه ی مسائل زندگی مردم، کم و بیش تکلیفی معیّن می کند: سیستم اجتماعی را معیّن می کند، سیستم سیاسی را معیّن می کند، وضع حکومت را معیّن می کند، کیفیّت تعامل مردم با همدیگر را معیّن می کند؛ امّا فلسفه ی ما به طور کلّی در زمینه ذهنیّات مجرّد باقی می ماند و امتداد پیدا نمی کند. شما بیایید این امتداد را تأمین کنید، و این ممکن است.

15. با غفلت حوزه های علمیّه ی ما تدریجاً کار به جایی رسید که هر وقت در محیط های دانشگاهی اسم فلسفه برده می شد – الان هم تقریباً همین طور است – ذهن به سمت «کانت» و «هگل» و امثال اینها می رفت و تصوّر می شد اصلاً فلسفه محصول تفکّر اینهاست.

16. ما درس نحو و صرف را برای این نمی خوانیم که با عربها عربی حرف بزنیم؛ برای این می خوانیم که نکات موجود در منابع فقهی را یا منابع کلامی را که کتاب و سنّت است، بفهمیم؛ این را توجّه بکنید. خیلی ها هستند زبان عربی را هم خیلی خوب صحبت می کنند، فصیح هم هستند، منتها آن نکته ای را که ما از یک آیه یا یک روایت به خاطر تسلّط به ادبیّات عرب و تسلّط به نحو و صرف عرب ممکن است بفهمیم، نمی توانند بفهمند؛ به این توجّه داشته باشید. یاد گرفتن {مکالمه ی} زبان عربی نمی تواند ما را از مُغنی یا از سیوطی بی نیاز کند، توجّه به این معنا باشد.

17. به عقیده ی من یکی از واجبات هر طلبه ای این است که کتابهای آقای مطهری را یک دور از اوّل تا آخر با دقّت بخواند و مباحثه کند؛ چه اصول فلسفه را با حواشی ایشان – که حتماً حواشی ایشان لازم است – چه بقیّه ی کتابهایی که ایشان نوشته اند؛ مثل «عدل الهی» و «جبر و اختیار» و «اسلام و مقتضیّات زمان» و ...

18. من از شما سؤال می کنم: دشمنان پیشرفت فرهنگی ملّت ایران در این کار موفّق شده اند یا نه؟ جواب این است که بله، متأسّفانه به میزان زیادی موفّق شده اند. الان شما به دانشگاه بروید و از بخش فلسفه ی دانشکده ی ادبیات بپرسید چه درس می دهید. ببینید «مشاعر» و «اسفار» و «شرح منظومه» و «شواهد الربوبیّه» و امثال اینها را درس می دهند؟ ابداً؛ اسم اینها را هم نشنیده اند؛ امّا مثلاً متون کتابهای هگل و کانت را درس می دهند.

19. من توصیّه ی به خشوع  و ذکر و تقوا و سعی برای تقرّب الی الله را برای طلّاب واجب تر می دانم تا توصیّه ی به علم، که مایه ی اصلی کارشان علم است. اگر علم باشد، تقوا نباشد، این علم می شود بی فایده، گاهی هم مضر.

20. امروز، اگر روحانیّت از زیّ خود خارج بشود و قدرت طلبی و قدرت نمایی و سوء استفاده بکند و اگر عملی از او سر بزند که حاکی از ضعف تقوا و ورعی باشد که مردم در او سراغ کردند و به او اعتماد دارند، هر کدام از اینها لطمه اش غیر قابل جبران است. از این جهت هم، امروز وضع ما روحانیّون استثنایی است؛ یعنی با دوره ی قبل از انقلاب فرق می کند. البتّه، در دوره ی قبل از انقلاب هم، اگر از یک روحانی کاری سر میزد، ضایعه بود و به همه ی روحانیّت سرایت می کرد؛ امّا امروز چون نظام، نظام اسلامی است و روحانیّون مظهر اسلام هستند، ضایعه فقط متوجّه جمعی از و روحانیّون – یا حتّی جمع روحانیّت – نمی شود؛ بلکه ضایعه متوجّه اسلام می شود و به این زودی هم قابل جبران نخواهد بود.

21. از مهم ترین نمونه های بصیرت این است که ببینیم کدام کار ممکن است از ما سر بزند که این کمک به آن دشمن باشد؛ حواسمان باشد. بزرگان و کوچکان حوزه فرق نمی کند، همه باید مواظب باشند. گاهی یک حرف، یک عمل، یک اقدام، یک حرکت به نفع آن دشمن است. ما به این قصد انجام نمی دهیم، امّا بعضی از چیزها تابع قصد نیست؛ اثر خودش را می بخشد. وقتی تیری از لوله ی تفنگ شلیک شد و به سینه ی طرف خورد، خوب، طرف می افتد میمیرد؛ حالا شما چه عامد باشید، چه مخطئ؛ فرقی نمی کند.

22. کسی که در حوزه باشد و به نظام اسلامی و احکام قرآن – که در این نظام عملی می شود – و به حکومت اسلامی – که به برکت مجاهدت مردم سرِپا شده است – با چشم غیر جدّی نگاه کند، یک عنصر بیگانه است.

23. هر گاه ما عالِم دین متقی و باهوش و زرنگ و دقیقی مثل میرزای شیرازی و شیخ انصاری داشتیم، از شرّ دشمن محفوظ می ماندیم و برنده بودیم؛ ولی آنجا که قدری غفلت و ناآگاهی در کار بوده است، ضرر می کردیم، که آن ضرر، به یک نفر و یک حوزه و یک مجموعه و یک شهر و یک سال و چند سال محدود نمی شد؛ بلکه در برخی از موارد اثرش تا پنجاه سال تمام، جامعه ی اسلامی را تحت فشار قرار می داد. دیگر نباید تسلیم ناآگاهی های شویم. باید آگاهی و بصیرت را در خودمان تقویّت کنیم.

24. بعضی اینجور خیال می کنند: تدبیر را عبارت از این می دانند که انسان از اصول، از چارچوبهای اصلی، از شاخصهای اصلی فاصله بگیرد! این عین بی تدبیری است.

25. ما عالم ملّای محقّق شجاع به درد بخوری از لحاظ شخصی را می بینیم که به خاطر نداشتن فکر سیاسی، یک جا وجودش باید مفید واقع میشده، امّا مفید واقع نشده است؛ یک جا نظری داده، که آن نظر برخلاف است؛ یک جا در مورد فردی تشخیصی داده، که آن تشخیص، تشخیص غلطی است و موجب اشتباهات بزرگی در این باب شده است. وقتی ما به فکر سیاسی اهمیّت ندادیم، این گونه خواهد شد. عالم دین، بایستی فکر سیاسی روشن و زنده و متناسب با لحظه ی حال داشته باشد.

26. حالا یک معّممی یک گوشه ای بیاید خودش را از نظام کنار بگیرد، بهانه هم این است که فلان انتقاد را داریم. خیلی خوب، صد تا انتقاد داشته باش؛ دویست تایش به خود ما عمامه ای ها وارد است. مگر به ما انتقاد وارد نیست؟ وجود انتقاد و عیب در یک مجموعه مگر موجب می شود که انسان این همه محسّنات و نقاط قوت را در آن مجموعه نبیند و ملاحظه نکند؟ در روحانیّت هم همین جور است؛ عیوب الی ماشاءالله. بنده آخوندم، طلبه هستم، از قبل از بلوغ طلبه بودم تا الان؛ بیایید برای شما همین جا یک فهرست از بر بنویسم. صد تا اشکال در ما هست؛ امّا این صد تا اشکال موجب می شود ما از روحانیّت اعراض کنیم؟ ابداً. در مقابل این صد تا اشکال، هزار تا حُسن وجود دارد. در کسر و انکسار مصالح و مفاسد است که انسان می تواند خط مستقیم را پیدا کند.

27. تبلیغ که «گفتن» نیست. تبلیغ، «رساندن» است. باید حق را به دل مخاطب برسانید. در تبلیغ، سخن متقن، محتوای متقن، بیان نافذ و قوی، استفاده از شیوه ی هنری، آگاهی به شرایط زمان و مکان، تسلّط بر مخاطب از لحاظ روحی و در دست داشتن جوّ، لازمه ی کار است.

28. این منبری های خوبی که شما دیده اید منبرهاشان می گیرد، همه اش به لبّ مطالب نیست؛ به هنرمندی در بیان است. در گذشته، افراد وارد می گفتند که بعضی از منبری های معروف زمان ما یک هنرمند واقعی اند. باید هنر سخن گفتن، هنر بیان کردن و تبلیغ کردن را فراگرفت.

29. یک روز شیخ جعفر شوشتری در یکی از مدارس تهران روی منبر می آمد و به مردم می گفت: مردم! همین قدر بدانید خدایی هست. با این تذکّر، در دلهای مردم، انقلابی درست می کرد. حالا نَفَس او بود، کمک خدا بود، فضای آن روز بود، قابلیّت مستمع بود؛ به هر حال تأثیر خودش را می کرد. امروز اگر من و شما برویم روی منبر بنشینیم و بگوییم مردم! همین قدر بدانید که خدایی هست، مردم هم مثل ما سری تکان می دهند و می گویند عجب! آنگاه ما پا می شویم و می رویم، آنها هم پا می شوند و می روند؛ «کأن لم یکن شیئاً مذکوراً!».

30. امروز من و شما نمی توانیم «حقّ الیقین» و «حیاة القلوب» را تجویز کنیم؛ بگذارید در قفسه به عنوان تاریخ بماند؛ اگر هنر داریم، آن مضمون را با زبانِ امروز بنویسیم. بنده امروز «حقّ الیقین» و «حیاة القلوب» را برای مردم تجویز نمی کنم؛ به درد مردم نمی خورد. ممکن است خیلی از شماها اصلاً «حق الیقین» را نخوانده باشید؛ امّا بنده خوانده ام. «حیاة القلوب»، «حقّ الیقین»، «عین الحیاة» این کتب فارسی مرحوم مجلسی پُر از مطلب است، امّا نه مطلب باب جوان امروز؛ نه مطلب باب تفکّر روشنفکری امروز که در زمان مجلسی از این حرفها عین و اثری نبود.

31. این منظره ای که الان در مقابل ما هست جمعی دور هم نشسته ایم؛ در سنین مختلف، در سطوح علمی مختلف، در اوضاع اجتماعی مختلف، با نظرات و افکار مختلف این را چه کسی خواهد توانست برای کسی که در این جلسه نیست، آنچنان توصیف کند که گویی او در این جلسه نشسته است؛ حتّی از بعضی کسانی که در این جلسه هم هستند بهتر و دقیق تر و ریزتر حقایق را ببیند؛ در حالی که اینجا هم نبوده است؟ آیا اصلاً چنین چیزی ممکن است، یا نه؟ بله، ممکن است. به چه وسیله ای؟ به زبان هنر. زبان هنر یعنی چه؟ یعنی توصیف با عکس، با فیلم، با مجسمه، با شعر، با رمان. اینکه شما می بینید سیاستهای استعماری، علیه انقلاب و علیه همه ی ارزشهایی که آنها با آن بدند، این قدر روی هنر سرمایه گذاری می کنند، به علّت همین کارایی هنر است.

فهرست کتاب:



  • آقای مجازی

معرفی کتاب

نظرات (۱)

سلام بر دوست عزیز

آقا لذت بردیم، خسته نباشی برادر
پاسخ:
سلام و درود، 
نوش جان 😂
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
وبلاگ سایت حاجت

وقتی امام عاشقان غائب است
اطاعت از خامنه ای واجب است

ختم صلوات